ارزو
از دور به روزهایی که گذروندم نگاه میکنم میبینم که که چقدرررررر مشغله ... سری هم که درد نمیکرد رو با دستمال بستم دارم ادامه تحصیل هم میدم چهههههه شوددددددددددد ابوالفضل هم دائما در حال تخریب وسایلشه و ریخت و پاش کردن خونه این شد که بعد از کلی کلنجار با آقا پسر برای نیم ساعت مطالعه و یا اینکه از بین ده تا خودکاری که بهش دادم فقط یکیشو بهم بده برای نوشتن ترجمم واینکه بگم جذابیت ترکوندن دونه های انار روی فرش اصلا برای من مثل تو جالب نیست و کلی چیزهای دیگه ... این شد که ارزو کردم : یک روز از سر کار بیام و ببینم که خونه کاملا مرتب و احتیاج به تمیز کردن نداره.... روز دفاع از پایان نامه ارشده و دغدغه درس خوندن با بچه تماممممممممممممم...
نویسنده :
مامان
10:27




